محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

532

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت چو دارا پيام سكندر شنيد * يكى دور باش از جگر بر كشيد و ديگر چيزى « 1 » مانند نيزهء كوچك باشد كه چاوشان « 2 » بر دست گيرند تا مردم را از سر راه ملوك دور كند . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت بهر گام از براى نور پاشى * ستاده زنگيى با دورباشى و هم او فرمايد « 21 » : سمندش گر چه با هر كس بزين است * زبان دور با شش آهنين است و در جامع اللغات نيازى حجازى مسطورست كه دور باش ناچخ باشد و آه را نيز گويند ، و در نسخهء حليمى بمعنى عصا و چماق آمده « 22 » و [ بحذف واو ] « 23 » نيز آورده و اين بيت را مؤيد خود آورده : شعر دى بدرگاهش گذشتم ديد دربانش مرا * بر سرم در باش زد گفتا كزين در دور باش دندان پريش - خلال را گويند . دندان اپريش و دندان فريش و دندان افريش « 24 » نيز گويند . دانوش - نام مرديست كه عذر را بفروخت « 25 » مثالش حكيم عنصرى گويد : بيت « 1 » يكى تيز پائى و دانوش « 3 » نام * گذشته برو بر بسى كام و دام داش - تنور خشت پزى را گويند . « 26 » مثالش شاعر گويد : بيت قضا را بود آنجا داش گرمى * كه در وى خشت مىكردند بريان دندش - [ دال دوم نيز مهمله . به وزن لرزش ] يعنى سخنى كه با خود گويند چنان كه كسى در نيابد و به عربى زمزمه گويند . دوش - چهار معنى دارد : اول كتف را

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : در . ( 3 ) « ب » دوانوش . ( اما صحيح لغت ادا نوش است . رجوع به ادانوش شود ) . ( 21 ) يعنى : نظامى ( 22 ) در برهان بمعنى مرا از دور شدن و چوبى كه چاووش قافله بدست مىگيرد نيز آمده است . ( 23 ) يعنى : درباش . ( 24 ) در برهان : دندان آفريش و دندان آپريش نيز هست . ( 25 ) به ديانوش رجوع كنيد . صاحب برهان دوانوش و دنواش نيز آورده است . ( 26 ) در برهان معنى گلستان نيز دارد . ( اما مىپندارم مصحف گلخن باشد ) .